• میا (اِما استون) یک بازیگر جوان است که منتظر است تا یک موفقیت بزرگ نصیبش شود و تبدیل به ستاره ای دست نیافتنی در هالیوود شود. میا در مسیر رسیدن به موفقیتش با یک نوازنده پیانو به نام سباستین (رایان گسلینگ) آشنا می شود.

  • دیوار بزرگ ، یک فیلم حماسی به کارگردانی ژانگ ییمو است. داستان فیلم درباره ی تاریخچه ی دیوار چین می باشد. این دیوار برای دفاع از کشور در مقابل حمله ی کشورهای شمالی ساخته شده بود ولی فیلم از توضیحی فانتزی برای آن استفاده کرده و

  • سه دختر به دست مردی جوان و مرموز به نام کوین که دارای 23 شخصیت مجزا است، ربوده میشوند. اکنون آنها باید پیش از ظهور آشکار شخصیت 24 ام، از دست او فرار کند...

  • ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در ...

  • داستان این فیلم که مدت کوتاهی قبل از رویدادهای «امیدی تازه» (A New Hope) رخ داده، متمرکز بر گروهی از جاسوس های شورشی است که نقشه می کشند تا «ستاره مرگ»، سلاح جدید امپراتوری کهکشانی را پیدا کرده و بدزدند...

  • فیلم بر اساس اتفاقات به وقوع پیوسته در مسابقه ی ماراتن سال ۲۰۱۳ در بُستن آمریکا که با یک بمب گذاری همراه بود ساخته شده و وقایع آن روز را دنبال می کند و…

  • یک پسر پنج ساله هندی هزاران کیلومتر دور از خانه اش، در خیابانهای کلکته گم می شود. او مخاطرات زیادی را پشت سر می گذارد و سرانجام زوجی در استرالیا او را به فرزند خواندگی قبول میکنند. 25سال بعد او عزم خود را جزم میکند تا خانواده ی گمشده اش را پیدا کند...

  • «سلن» (کیت بکینسیل) میجنگد تا به نبرد میان قبیله لایکن و جناح خون آشامی که به او خیانت کردند، پایان دهد...

  • زمانی که "کالوم لینچ" (مایکل فاسبندر) خاطرات جد خود "آگولار" را مرور می کند و متوجه مهارت های یک استاد قاتل می شود، در می یابد که خود او نیز یکی از نوادگان حزب مخفی "آدمکش ها" می باشد.

  • کوآلایی به نام باستر بهترین دوستش را به استخدام خودش در می آورد تا با کمک وی کسب و کار تئاترش را از طریق میزبانی یک مسابقه ی آوازخوانی رونق بخشد و...

  • خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    خوش آمديد

    ورود / ثبت نام

    هم اکنون وارد انجمن شويد

    • به وب سایت رسانه کوچک خوش آمدید
    LilMedia New Domain lilvpn
    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
    1. #1

      تاریخ عضویت
      بهمن ۱۳۹۱
      شماره عضویت
      489
      نوشته ها
      1,557
      پسندیده : 217
      مورد پسند : 386 بار در 264 پست

      نقد و بررسی فیلم Lincoln (لینکلن)



      کارگردان:
      Steven Spielberg
      نویسنده : Tony Kushner
      بازیگران: Daniel Day-Lewis, Sally Field , David Strathairn

      خلاصه داستان :
      خلاصه داستان: همزمان با رسیدن جنگ داخلی آمریکا به اوج خشونت، رئیس جمهور آمریکا جدا از مبارزه در صحنه نبرد باید با خیلی از اعضای کابینه خود هم برای لغو برده داری بجنگد.



      «لینکلن» استیون اسپیلبرگ دارای مشخصه هایی است که می تواند تمام انتظارات را برآورده کند. حتی اگر این حقیقت را کنار بگذارید که موضوع فیلم یکی از بزرگترین رئیس جمهورهای آمریکا و یکی از اسطوره ای ترین شخصیت های تاریخ را به نمایش گذاشته است، باز هم با فیلم خوبی روبرو می شوید. بازیگران فیلم سر جمع حداقل برنده 5 اسکار شده اند که دو تای این اسکارها هم متعلق به دو زوج عجیب، اما رضایت بخش که محوریت داستان را شکل می دهند، بوده است. دانیل دی لوییس در نقش آبراهام لینکلن و سالی فیلد در نقش مری تاد لینکلن، همسر زجر کشیده او که در کارهای استراتژیک به لینکلن کمک می کرد و شریک زندگی اش بود. دو فیلم قبلی که در مورد شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا بوده، توسط دی دبلیو گریفیت و جان فورد ساخته شده اند. فیلم هایی که دقیقاً نوعی از سینمای کلاسیک آمریکایی را در خود نشان دادند که اسپیلبرگ خود را در تضاد کامل با آن نوع سینما می داند. نه فیلم ناطق قدیمی گریفیت با نام «آبراهام لینکلن» با بازی والتر هاستون و نه فیلم «آقای لینکلن جوان» ساخته فورد با بازی هنری فوندا زیاد دیده نشدند.



      سوالی که اینجا مطرح می شود در مورد فراز و فرود های اسپیلبرگ در حرفه سینما است که شامل سه اسکار برای خودش، چندین فیلم پرفروش در تاریخ سینما و تمایل باطنی او برای نشان دادن احساسات بیش از حد در فیلم های درام خودش می شود. (دلم می خواهد به نوعی از هر دو فیلم نجات سرباز رایان و فهرست شیندلر دفاع کنم. هر دو فیلم در قسمت هایی عالی اند اما به عنوان یک کل کمتر می توان لغت شاهکار را برایشان به کار برد.) انتظارات از «لینکلن» امکان نداشت که از این بیشتر باشد و من تمایل دارم اینطور فکر کنم که چالش بزرگ اسپیلبرگ در ساخت این فیلم این بوده است که بر انگیزه های پنهان خود، فائق بیاید. فیلم به سادگی می توانست تبدیل به یک سخنرانی کلی شود که با صحنه های مرگ، جنگ داخلی و صحنه قتلی به صورت اسلو موشن که همگی با موسیقی ویولن جان ویلیامز ترکیب شده اند، ساخته شده باشد. البته در حقیقت هم موسیقی «لینکلن» از ویلیامز است اما موسیقی آن به شدت تاثیر گذار است و به ندرت زائد به نظر می آید.


      چند صحنه کوتاه اما خاطره انگیز از جنگ داخلی در ابتدا و انتهای «لینکلن» وجود دارد و چند کات کوچک هم از سخنرانی های او نشان داده می شود که برجسته ترینشان همان دومین سخنرانی سوگند خوردن لینکلن درست چند هفته قبل از مرگش است. اما ما سخنرانی گتیسبرگ لینکلن را نمی بینم و اتفاقی که از رخ دادنش می ترسیم هم با نزدیک شدن به آوریل 1865 به ظرافت و فریبندگی بسیار به نمایش گذاشته می شود. در یادداشتی که هفته قبل نوشته بودم هم اشاره کردم که در این فیلم، جان ویلکس بوث (کسی که لینکلن را ترور کرد) نه نشان داده می شود و نه از او حرفی به میان می آید که این فقط می توانسته یک انتخاب تعمدانه از سوی اسپیلبرگ باشد(که البته من خودم از این بابت سپاسگزارم). اسپیلبرگ در فیلمش توانسته هم بر گریفیت و هم بر فورد پیشی بگیرد و یک طرح جذاب، هیجان انگیز، تراژیک و اخلاقی از زندگی در آمریکای قرن 19 را به نمایش بگذارد و تجربه ای را که همزمان احساسی، درونی و عقلایی است به ما بچشاند. اسپیلبرگ در یک همکاری خیره کننده با یک بازیگر بزرگ (دی لوییس) و یک نویسنده خیال پرداز(تونی کاشنر، برنده جایزه پولیتزر)، توانسته به جای این که لینکلن را به عنوان یک فیلسوف و شاعر نشان دهد(البته از این جنبه شخصیتی او هم کمی در فیلم وجود دارد)، او را به عنوان یک رهبر سیاسی زیرک و مرد زمان خود نشان داده باشد.


      می خواهم کمی از این نقد را به قدردانی از کار اسپیلبرگ در این فیلم اختصاص دهم چرا که خیلی ها به آسانی از آن چشم پوشی می کنند. شما وقتی در حال تماشای لینکلن هستید، به سبک ساخته شدن آن فکر نمی کنید. چرا که در بیشتر اوقات باید حواستان را به نوع زبان چالش برانگیز کاشنر در فیلم نامه جمع کنید یا خود را درگیر چهره ای که دی لوییس از این وکیل لاغر اندام خشک و پر حرف نشان می دهد، کنید. کسی که در یکی از حساس ترین و خشن ترین نقاط تاریخ آمریکا وارد کاخ سفید شد. البته قطعاً متوجه فیلمبرداری دلفریب و زبر دستانه جانوس کامینسکی و در کنارش طراحی تولید ریک کارتر هم می شوید. طراحی تولیدی که در آن خیابان های گل آلود، چشم انداز های افقی نخراشیده و ناهنجار واشنگتون در حدود سال 1860 با جزئیاتی مستند گونه نشان داده شده است.



      فیلمنامه کاشنر بر اساس دو فصل از کتاب پرفروش تاریخی دوریس کرنز گودوین به نام «تیم رقیبان: نبوغ سیاسی آبراهام لینکلن» نوشته شده است و تماماً بر چند ماه پایانی زندگی لنیکلن و کشمکش او برای به تصویب رساندن متمم سیزدهم قانون اساسی آمریکا که باعث الغای برده داری، آن هم قبل از پایان جنگ داخلی شد، متمرکز شده است. دلایل این کار لینکلن٬ توامان هم کاربردی، هم سیاسی و هم فلسفی بود: لینکلن می دانست که اعلامیه لغو برده داری که دو سال قبل به تصویب رسانده بود ممکن است توسط دادگاه، قبل از پایان جنگ، حذف شود و می خواست قبل از این که ایالات شکست خورده آمریکا، شانسی برای از بین بردن این مصوبه داشته باشند، آن را وارد قانون اساسی آمریکا کند. در ضمن بعد از پیروزی همه جانبه جمهوری خواهان در انتخابات 1864، مجلس عملاً از کار افتاده بود و خیلی از دموکرات های شکست خورده که در آن حضورداشتند را می شد به طرفداری از اعلامیه لغو برده داری بدون هیچ هزینه سیاسی تشویق کرد.احتمالاً اسپیلبرگ و کاشنر توانایی ذهنی برای این که پیش بینی کنند فیلمشان درست بعد از انتخاب دوباره یک رئیس جمهور بحث انگیز که با کینه توزی های دشمنانه از طرف مخالفان سیاسی اش روبرو شده، به نمایش در خواهد آمد. اما قطعاً می دانسته اند که موقعیتی که لینکلن در زمستان 1864 و 1865 با آن روبرو بود، در دوران معاصر هم نمونه هایی دارد که توسط دانشمندان سیاسی و تاریخ نگاران هم از آن موقع تا حالا در موردش مطالعه شده است. اگر چه که لینکلن گاهی اوقات در کتاب های مدرسه به عنوان مردی که خودش را تا سر حد مرگ وقف اصولش کرده بود، نشان داده می شود، اما او یک سیاستمدار زیرک بود که در ابتدا می خواست بتواند در کنار برده داری زندگی اش را کند (اگر چه که از آن متنفر بود) و این آرزو هم فقط به خاطر نگه داشتن اتحاد آمریکا بود. وقتی این خواسته با شکست مواجه شد و جنگ برخلاف تمام تلاش های او به وقوع پیوست، فهمید که هیچ راهی برای بازگشت به شرایط قبل وجود ندارد و خود را برای ورود به هر نوع سیاست کثیف، مخفی و راز آلودی آماده کرد.


      بزرگترین نقطه قوت اسپیلبرگ به عنوان یک کارگردان در ایجاد موازنه بین داستان اصلی و داستان فرعی، و برقراری تعادل میان کاراکترهای اصلی و کاراکترهای فرعی خود را نشان می دهد. و به همه این ها مهارت فوق العاده کاشنر را هم در خلق شخصیت های متمایز در عرض چند ثانیه دیالوگ اضافه کنید و همچنین این که یکی از قوی ترین و غنی ترین مجموعه بازیگران در سال های اخیر هالیوود در این فیلم گرد آمده اند. بدون شک دی لوییس در نقش لینکلن بر تمامی سکانس های مربوط به خود حکمفرما بوده است و شمایلی از لینکلن را به تصویر کشده، با یک سر خمیده و لبخند خاصی که نشان می دهد همیشه یک قدم از شما جلوتر است. (واضح است که هیچ فیلم یا صدایی از لینکلن موجود نیست. وسایل صوت و تصویر چند دهه دیرتر به وجود آمد، اما کاملاً معلوم است که دی لوییس توضیحات و توصیفات زیادی در مورد فیزیک بدن و نوع صدای لینکلن خوانده است).
      اما در لینکلن صحنه ها و کاراکترهای بسیار دیگری هم وجود دارد که برای من ممکن نیست همه شان را در این جا فهرست کنم. نقش های مکمل خوبی در این فیلم وجود دارد. مثل تامی لی جونز در نقش نماینده پنسیلواینا یعنی تادئوس استیونس، یکی از طرفداران افراطی برانداختن بردگی که همیشه به لینکلن به عنوان یک خود فروخته نگاه می کرده است. یا دیوید استراتایرن در نقش ویلیام سوارد عبوس اما وفادار که منشی لینکلن بود. نقش های کوتاه خاطره انگیز دیگری هم وجود دارد مثل جیمز اسپیدر در نقش یکی از اوباش نیویورک که توسط سوارد استخدام می شود تا دموکرات های متزلزل را از راه به در کند یا لی پیس در نقش دموکرات موافق برده داری و سخنران مشهور، فرناندو وود که در سخنرانی آتشینی لینکلن را به این متهم می کند که می خواهد خودش را به عنوان سزار آمریکا جا بزند. و البته سالی فیلد هم که در میان بازیگران حضور دارد.


      وقت آن را نداریم که تمام نظریات یا مباحث مربوط فیلد را باز کنیم. فیلد در دهه 80 دو بار برنده جایزه بهترین بازیگر زن اسکار شده است و به نظر می رسید که وقتی پا به 50 سالگی گذاشت، حتی با وجودی که هلن میرن و مریل استریپ همچنان با قدرت در هالیوود می راندند، فیلد از صفحه رادار هالیوود خارج شد. او بیشتر در تیپ دختر های ساده و شیطان بود که به همین دلیل می دانم که سالی فیلد کوچک در راه خود با چه عقایدی روبرو شده است. هر چه که باعث انتخاب او به عنوان مری تاد لینکلن از سوی اسپیلبرگ شد، فقط نشان از هوشمندی مطلق اسپیلبرگ دارد چرا که این نقش نیازمند بزرگ منشی است.


      او تمام وجوه زنی را نشان می دهد که مورد احترام بود اما ترسیده بود و البته خیلی هم دیگران او را دوست نداشتند(گفته می شود که حتی همسر و فرزندانش هم او را دوست نداشتند) و از سوی خیلی از هم نسلانش به عنوان قدرت پشت صحنه از او یاد می شد که موتور آتشینی بود که لینکلن را به جلو هل می داد. برخی از شرح حال نویسان فهمیدند که او مشکل روانی داشته است(و البته این هنوز یک احتمال است) کاشنر اما او را به دو شکل کلی نشان می دهد. به شکل زنی ترسناک، پر تقلا و ترحم برانگیز که تمامی جاه طلبی ها و آرزوهای خود را به سمت همسر و فرزندانش متصاعد می کند. در عصر ما مری لینکلن، خودش به تنهایی می توانست یک سیاستمدار باشد یا هر چیز دیگری که آن زمان، تصورش را هم نمی کرد. در تصویری که فیلد از او ارائه می دهد، ماری یک زن قهرمان و فمینیست است که خیلی سال قبل از آن که فمینیسم ظهور کند، پیرو این مکتب بود، کسی که خودش را در خاطره ماندگار تاریخ آمریکا ثبت کرد.


      استیون اسپیلبرگ در اغلب اوقات (باور کنید یا نکنید این را از روی علاقه می گویم) به طور توامان هم بهترین و هم بدترین جریان های تاریخ آمریکا را نشان داده است. «اسب جنگی»، نمایش سال گذشته او که در حسرت اسکار ماند، اگر می توانست تا آخر مخاطب را همراه خود نگه دارد، تقریباً فیلم بزرگی بود، اما در داستان سرایی های دروغین و مصنوعی غرق شد. از یک طرف دیگر هم اسپیلبرگ گاهی اعتبار کامل را حتی برای فیلم های ریسک دار ترش هم مثل مونیخ یا گزارش اقلیت یا A.I. و امپراطوری خورشید به دست نیاورده است.
      «لینکلن» به شکل یک دارم تاریخی بزرگ که ساختاری حماسه گونه دارد، به چشم می آید. اما یکی از آن فیلم هایی است که به جزئیات دقت می کند و نقاط مبهم و تاریک شخصیت های تاریخی و سیاست ها را بیرون می کشد. به صراحت بگویم که این فیلم هم در مورد سینما و هم در مورد تاریخ می تواند ایجاد نوستالوژی کند. و یادآور دورانی است که در آن هالیوود سرگرمی های خود را پایه گذاری کرد و در عین حال می خواست از لحاظ اخلاقی هم تاثیرگذار باشد. اما این فیلم نمی تواند از تراژدی یا تناقضات موجود در موضوع خود فرار کند. این بار اسپیلبرگ همکارانی داشته است که جاه طلبی های فیلم را بالا برده اند و باعث شده اند، فیلم هم به شکل یک اثر کلاسیک ماندگار و هم به عنوان درسی از تاریخ معاصر به نظر بیاید. آیا «لینکلن» داستانی الهام بخش در وصف بزرگی آمریکا است؟ بله، قطعاً همین گونه است. اما اگر این را گفتی باید این را هم بگویی که این داستانی است از دروغ گویی ها و ریاکاری های آمریکایی. و داستانی است ناتمام از شیطانی که آمریکا را مسموم کرد و آن را از وجود اولیه خود جدا کرد و هنوز هم به همین کار مشغول است.

      منتقد : اندرو اوهایر
      مترجم: شبنم سیدمجیدی
      منبع: سایت نقد فارسی
      ویرایش توسط Angel : ۱۳۹۲-۰۵-۱۳ در ساعت ۰۵:۴۰ بعد از ظهر
      C U In HeLL...